رضا قليخان هدايت

751

مجمع الفصحاء ( فارسي )

نقش سر زلف او هست مرا در بصر * ز آنكه به هم درخورند عنبر و درياكنار قند ز شب‌پوش او هست شب فتنه‌زاى * صبح قيامت شدست از شب او آشكار ازبس خونها كه ريخت غمزهء سرتيز او * عشق به انگشت چپ مىكند آن را شمار خامهء مانيست طبع چهره‌گشاى بهار * نايب عيساست ماه رنگرز شاخسار گشت ز پهلوى باد خاك سيه سبزپوش * گشت ز پستان ابر دهر خرف شيرخوار پروز سبزه دميد بر نمط آبگير * زلف بنفشه خميد بر غبب جويبار شاه رياحين به باغ خيمه زربفت زد * شاخ كه آن ديد ساخت برگ تمام از نثار آب ز سبزه گرفت جوشن زنگارگون * سوسن كان ديد ساخت نيزهء جوشن‌گذار سرو ز بالاى سرپنجهء شيران نمود * لاله كه آن ديد ساخت گرد خود آتش حصار ياسمن تازه داشت مجمرهء عودسوز * غنچه كه آن ديد ساخت گنبدهء مشكبار خيرى بيمار بود خشك‌لب از تشنگى * ژاله كه آن ديد ساخت شربت كوثرگوار زاتش روز ارغوان در خوى خونين نشست * باد كه آن ديد ساخت مروحه دست چنار